آب و هوای دررود

 

اوقات شرعی

تماس با مدیر
تماس با ما

سخنی از بهشت

 

تقویم

 

قرآن مجید

آیه قرآن تصادفی

 

بچّه‌ها را حمام می‌برد و لباسشان را می‌شست

نایب پیاده شد، جعبه شیر را برداشت و به داخل حیاط برد.

محمّد حسین که ازخواب بیدار شد، با او بازی می‌کرد. سمیّه به لباس او چنگ می‌زد. او را روی دست‌ها بلند کرده بود و می‌خندید. دور اتاق قهقهه می‌زدند. حالا که بابا آمده بود، انگار که دیگر محمّد حسین هم شیر نمی‌خواست. نایب به خانمش که چای می‌ریخت، نگاه کرد:

-‌ آبگرمکن را روشن کن که بچّه‌ها را ببرم حمّام.

 



خانم چای را را به اتاق آورد. حمّام را داغ کرد. کنار همسرش چای خورد و از دوری و نگرانی‌اش برای بچّه‌ها گفت و خدا را شکر کرد که شب را نایب پیش آن‌ها می‌ماند. نایب بچّه‌ها را به حمّام برد. خانم تو حمام سرک کشید، نایب به تن محمّد حسین لیف می‌کشید و آرام آب را روی سر و تن او می‌ریخت. خندید:

-‌ این قدر با این بچّه‌ها وَر می‌روی که وقتی نباشی، رنج می‌برند. نایب حوله را دور تن محمّد حسین پیچید:

-‌ این‌ها اگر بچّه‌ من هستند که نور الهی در دلشان هست و دلشان قرص است و از نبود من و حضورم در جبهه رنج نمی‌برند.

بچّه‌ها را که فرستاد بیرون، لباس‌هایشان را شست. از توی حمّام صدا زد:

-‌ می‌خواهم بروم ایلام، سرکشی خانواده‌ی شهدا. شما هم حاضر شوید که آب و هوایی عوض کنید.

همسرش از لای در او را نگاه کرد:

-‌ چه می‌کنی؟ لباس‌ها را خودم می‌شویم. نایب خندید:

-‌ باید تلافی روزهای نبودنم را بکنم.

وقتی همگی حاضر شدند و توی ماشین نشستند، سمیّه از عقب موهای نایب را به هم می‌ریخت و او می‌خندید. مادرش اخم کرد و سمیّه را عقب کشید:

-‌ اذیّت نکن بابا را.

نایب برگشت و به دختر کوچولویش که سر به زیر و بغض کرده، نشسته بود، نگاه کرد.

-‌ نباید بچّه‌ها را دعوا کنی. این‌ها ذخیره‌های آینده‌ی این کشور هستند. هر وقت از شیطنت آن‌ها خسته شدی، سوره‌ی والعصر را بخوان. آرام می‌گیری.

 

به روی خود نمی آورد!

یک‌بار که برای بازدید از منطقه‌ی جنگی، از خانواده خداحافظی کرده بود، زودتر از موعد مقرّر به خانه بازگشته بود؛ یعنی یک مأموریت یکی ـ دو هفته‌ای را پس از دو روز، ناتمام گذاشته و نزد خانواده برگشته بود؛ همه از مراجعت وی شگفت‌زده می‌شوند که چه اتفّاقی رخ داده است! شب هنگام، همه دور هم گِرد آمده بودند، ولی هنوز کسی در نیافته بود که نایب به سبب مجروحیت، مجبور به بازگشت زود هنگام شده و تلاش می‌کند تا هیچ کس از ناراحتی و درد وی چیزی نفهمد.

سرانجام، خانه‌ی پدری را ترک کرده و نیمه‌های شب، به اتفّاق همسرش به خانه می‌رود. هر چند پیش از من، مادر نایب، دقیق می‌شود و اصرار می‌کند که او لباسش را بیرون بیاورد و راحت بنشیند؛ امّا باز هم نایب به روی خود نمی‌آورد و بهانه‌ای دیگر را پیش می‌کشد؛ همسرش می‌گفت:

«جوری که آن‌ها ناراحت نشوند، به هر مشکلی که بود، دستش را حرکت می‌داد؛ دست می‌داد؛ روی شانه‌ی پدرش را می‌مالید یا با کف دست، پنجه‌ی پای مادرش را مسح می‌کشید و سپس کف دست خود را می‌بوسید. گذشت تا زمانی که خداحافظی کردیم و آمدیم خانه‌ی خودمان؛ البتّه شک برم داشته بود؛ آن‌جا بود که دیدم دستش به سختی جراحت برداشته است

 

 



دررود شهید نایب روی ابروی چپ رسم خوبان

ارسال شده در مورخه : چهارشنبه، 7 بهمن ماه، 1394 توسط mossmm  پرینت

مرتبط باموضوع :

 شناسايي هويت شهيد گمنام دررودی با خواب فرزند شهید  [ يكشنبه، 1 شهريور ماه، 1394 ] 328 مشاهده
 شهید علی اصغر دررودی نایب  [ شنبه، 3 آبان ماه، 1393 ] 489 مشاهده
 
نام شما: [ کاربر جدید ]

نام شما (ضروری): 
ایمیل شما (ضروری): 
نظر:
کد امنیتی
کد امنیتی

  [ بازگشت ]
امتیاز دهی به مطلب

انتخاب ها

 فایل پی دی اف فایل پی دی اف

 گرفتن پرينت از اين مطلب گرفتن پرينت از اين مطلب

 ارسال به دوستان ارسال به دوستان

 گزارش این پست به مدیر سایت گزارش این پست به مدیر سایت


اشتراک گذاري مطلب